تبليغاتX
به یاد سحرم - دوم محرم
گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم،ناگزیر

امشب از اون شبایی که بی حسین گریه کنم

یک گوشه ای بشینم و بی صدا هق هق کنم

ارباب زمین خوردت منم

گرمای سوزان کویر بر تن خسته ی کاروانیان نیش می زند و بدن آن ها را آزار می دهد

خورشید آرام آرام غروب می کند آری،غروب دوم محرم است.

اکنون صدایی بر صحرا طنین می افکند این جا کجاست؟؟

Image hosting by TinyPic

ندا می رسد این جا کربلا ست آری حسین (ع) به کربلا می رسد و دل کویر گرم کربلا را

به تب و تاب می اندازد

آسمان نیز دلش می گیرد

و فرات بی صدا اشک می ریزد

مسلم راهی می شود تا سرنوشتی تازه برای آل پیامبر گره بخورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 20:59  توسط یاد سحر(مینا) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این شعر همیشه یاد سحر را برای من زنده میکند
((یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوریت برای من شده عادت))

نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
محله شلوق(غ)
دل نوشته های من(نیما)
الاغ جون(گریه های امپراطور)
و آموختم که(قطره باران)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان