![]() |
![]() |
|
| گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم،ناگزیر |
|
می روم تا با تنهایی خود زندگی تازه بسازم و با قلب کوچکم آن را رنگ کنم من می روم و او می ماند او می ماند تا...... این وبلاگ را با تمام خاطراتش به بهترین دوستم (مینا)می سپارم او می نویسد تا یاد من زنده بماند. می خواهم از تمام دوستانم بخصوص قطره باران که تا این لحظه مرا تنها نگذاشتند تشکر و قدر دانی کنم . گاهی سر می زنم و از شما نیز می خواهم به این کلبه تنها سری بزنید گر با من حقیر امری بود در نظرات درج کنید. باری ما رفتیم سبز باشید سبز بمانید و سبز زندگی کنید (خدانگهدارمون)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:37 توسط یاد سحر(مینا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این شعر همیشه یاد سحر را برای من زنده میکند
((یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من مخور که دوریت برای من شده عادت)) |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
محله شلوق(غ) دل نوشته های من(نیما) الاغ جون(گریه های امپراطور) و آموختم که(قطره باران) |
|
RSS
|