![]() |
![]() |
|
| گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم،ناگزیر |
|
آمدم تا با یاد او بنویسم
من می نویسم تا یاد او زنده بماند از تمام دوستانی که تا به حال او را همراهی کردند مهربانانه می خواهم من را نیز همراهی کنند. منتظر حضور سبزتان می مانم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 22:0 توسط یاد سحر(مینا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این شعر همیشه یاد سحر را برای من زنده میکند
((یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من مخور که دوریت برای من شده عادت)) |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
محله شلوق(غ) دل نوشته های من(نیما) الاغ جون(گریه های امپراطور) و آموختم که(قطره باران) |
|
RSS
|