![]() |
![]() |
|
| گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم،ناگزیر |
|
تو که مجنون کشی و بی وفایی
الهی بشکنه قلب سنگت ،الهی بشکنه قلبت الهی ++++++++++++++++++ توی زندون قلبت آن قدرشلوغ میکنم و زندانی ها را اذیت می کنم تا من رو بندازی تو انفرادی قلبت ==============================
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 20:42 توسط یاد سحر(مینا) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این شعر همیشه یاد سحر را برای من زنده میکند
((یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من مخور که دوریت برای من شده عادت)) |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
محله شلوق(غ) دل نوشته های من(نیما) الاغ جون(گریه های امپراطور) و آموختم که(قطره باران) |
|
RSS
|