تبليغاتX
به یاد سحرم -
گفتمش از گریه لبریزم مرو گفت جانا ناگزیرم،ناگزیر
برای دوستم دعا کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:56  توسط یاد سحر(مینا) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این شعر همیشه یاد سحر را برای من زنده میکند
((یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من مخور که دوریت برای من شده عادت))

نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
پیوندها
محله شلوق(غ)
دل نوشته های من(نیما)
الاغ جون(گریه های امپراطور)
و آموختم که(قطره باران)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان